لحظه های ناب

دوباره زاده شد زمین

دوباره زنده شد درخت

دوباره دل جوان شده از این هوای پاک از این دم مسیحایی بهار

دوباره شاد شد جهان و

گل بروی شاخه ها نشست و خنده زد به هر نگاه

وآن حریر سبز فام دوباره بر تن زمین نشست

دوبار دشتها برای بازی پرنده ها و عشوه بنفشه ها

اشاره می زنند

دوباره شاپرک نماز می خواند کنار نسترن

و بوسه می زند بروی این گل و شکوفه وچمن

در این طلوع عشق

در این بهار جان

اگر دلت گرفته و یا غمی به چهره ات نشسته است

اگر هوای سرد دی درون سینه ات هنوز خانه کرده است

بلند شو و پرده را کنار زن

بهار را به خانه ات ببر

ببین چگونه شاخه های آن درخت پیر

که لانه کلاغ بود

کنون به دست قدسی بهار

پر از جوانه گشته و

کنار هر شکوفه اش کبوتری سرود عشق بناز می خواند

اگر که آب جاری چشمه سارها

که بی امان ومستمر

بسوی آخرین گذر بسوی آبی کرانه ها چنین پر شتاب میرود

به چشمه نخست خود دو باره می رسید

امید بود که ما هم هزاران بهار را

نظاره گر شویم

ولی به این بهار هم دلخوشیم

وهمره پرنده ها

کنار سبزه ها و آسمان پا ک

به هر طلوع

نماز شکر می خوانیم

وقیمت بهار را

که فرصت دوباره ایست برای زندگی

وقدراین بنفشه ها و یاس ها

وقدر هر طلوع وهر غروب را

وقدر هر که در کنار ما وهر چه پیش دیدگان ما ست

وقدر لحظه لحظه های ناب را

چه خوب می فهمیم

/ 1 نظر / 37 بازدید