همراه با بهار

 

بهار در کوچه های شهرها و در پهنه دشتها جاریست،اواسط اسفند که می شود احساس می کنی نسیمی که از بهشت وزیدن گرفته است بر کالبد بی رمق و بی رنگ زمین وآسمان رنگ می پاشد .از کوچه ها می گذرد بچه ها را فرا میخواند تا محله ها را دوباره با صدا وهمهمه های خود حیات بخشند. به دشتهای سیاه و سرد مخملی سبز فام می پوشاند و بر شاخه ی درختان گیره سری از شکوفه می نشاند.آسمان خاکستری را آبی آبی ودلها را دریایی می کند. شاداب وپر امید،بی شک باید آغاز آفرینش بهار بوده باشد.

در این نخستین روز خلقت که چند روزی بیشتر نمیپاید باید بهار را قطره قطره  چشید ودر لحظه لحظه های آن غرق شد، تا از آن سیراب و مست شوی.

گاهی برای کودکان وجوانان امروزی دلم می سوزد چرا که این لحظه های ناب را به جای احساس خاک و آب و شکوفه و گلهای صحرایی ویا غرق شدن در دل کوه ها و صحراها و جنگلهای این سرزمین پهناور  در کنار LCD ها میگذرانند .و هوای اهورایی بهار از کنار پنجره آپارتمانهای چهار گوشه شان میگذرد بی آنکه او را بوییده باشند.

ما برای تفکیک لباس  و کتابهایمان قفسه و کمد داریم حتی برای قند و چای وشکر ظرفهای مجزا . اما برای اوقاتمان چه!  و اگر داریم طبیعت گردی  چه سهمی در این قفسه دارد راستی آخرین باری که گون کوهی را دیدید یا آویشن را بوییدید . را به خاطر می آورید البته نه در عطاری که در سینه کش کوهستان .تمشک وحشی راچطور؟ سنجد بوته ای ست یا از درخت می روید؟  دورشدن از طبیعت به هر دلیل ما را به آن بی تفاوت کرده دیگر حتی سلامت او وسایر موجودات و حتی وحوش برایمان اهمیتی ندارد و آنرا ارزان ارزان  میفروشیم تا پول بیشتری را صاحب شویم و وسایل صنعتی بیشتر بخریم تا بیشتر بیمار شویم و دوباره هزینه کنیم تا مگرسالم شویم واین چرخه تا نابودی ما وطبیعت ادامه خواهد یافت.

بهار است طبیت دوباره مارا فرا میخواند تا با او آشتی کنیم. اورا دریابیم که با سلامت او ست که ما سالم و سرخوشیم  و آرامش بزرگترین هدیه ای است که طبیت به ما می دهد اگر بخواهیم.

/ 1 نظر / 18 بازدید
نگاه

سلام. افسوس که به واقع کار و مشغولیتها ما را از همه ی این موهبتهای قشنگ دور کرده... امروز بعد از مدتها سری به طبیعت زدم و اتفاقا همین افکار از ذهنم گذشت که چه افسوس که این قدر دیر و چه افسوس که نمیبینیم و الان هم میگم چه افسوس که دیگه نیستم...نه برای نوشتن نه برای خوندن...ممنون که هستید.