زلزله و زندگی

وقتی زمین تکونی خورد، بعضی ها هم تکون خوردند، کمی اندیشیدند باخود گفتند، مرگ چه نزدیکه نکنه «گاه در سایه نشسته است و بما می نگرد» . برخی هم دوباره پتو رو سرشون کشیدند و خیلی زود خوابیدند تا خوابهای خوش ببینند.
بعضی با دیدن صحنه های مرگ وزندگی به قدرت انسان شک کردن و با خود زمزمه کردند « کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ کار ما شاید اینست که در افسون گل سرخ شناور باشیم».
وبرخی این زلزله های پی در پی  براشون تلنگری دوباره بود ، که قدر لحظات ، قدر دقایق زندگی رو بیشتر بدونند شاید اونا فهمیده اند « که مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است» .
فهمیدند فرصتی نیست، باید زندگی کنیم نه اونو تلف کنیم ، باید با ولع ببینیم نه اونکه خواب بمونیم ، برای بودن ، برای دیدن ، برای نقش آفریدن، برای کشیدن یک تابلوی زیبای ماندنی، برای عشق ورزیدن ، برای ایثار ، برای محبت ، برای صمیمیت، برای آشتی با یک دوست قدیمی ، برای...وقت خیلی کمه ، خیلی خیلی کم...

ار

/ 1 نظر / 24 بازدید
راحیل

من یکی از همونایی بودم که بعد زلزله دوباره خوابیدم، ولی به خاطر این نبود که خواب های خوش ببینم. به خاطر این بود که هر روز که از خونه بیرون می زنم می دونم ممکنه برگشتی در کار نباشه. اما گاهی قدر لحظات رو دونستن خیلی سخته.